شازده کوچولوی درون
هر یک از آدمیان درون خویش یه شازده کوچولو دارن. مسافر کوچکی که در فضای ذهن حقیقت طلب به هر سو حرکت می کنه تا به سیاره حقیقت برسه. یه نکته مهم که می شه بیان کرد اینه که شازده کوچولوی درون هرکسی یا به سیاره حقیقت می رسه یا نه ولی به هر صورت با مرکز سیاره حقیقت یه فاصله مشخص با مختصات فضایی داره. فاصله و مختصاتی که تماماً انتزاعی و ماورایی هستند.
بنابراین هر انسانی در زندگی و در فضای معرفتی و شناختی ذهن خود نسبت به حقیقت یه موضعی داره. البته همونطور که مشخصه یه سیاره ماهیت مشخص داره ولی با بی نهایت بعد. بنابراین شازده کوچولوی هر کسی اگه پا بر سیاره حقیقت گذاشت معنیش این نمی شه که به اصطلاح وجودش سرشار از حقیقت شده بلکه دستیابی به حقیقت یه طیف هست که دو سر نامشخص داره و زمانی معرفت هر کس نسبت به حقیقت بیشتر می شه که شازده کوچولوش بر سیاره راه بره و یه جا ثابت نایسته و با گام برداشتن بر سیاره حقیقت با ابعاد بیشتری از حقیقت آشنا بشه. پس هم یه مسلمان نسبت به حقیقت یه موضع داره و هم یه بودایی و هندو.
من و قیصر
طرحی برای صلح 3
اواخر هفته گذشته بود که بالاخره سایت دانشگاه خلیج به صورت کاملا ناقص و بدون قابلیت دانلود راه اندازی شد. واقعا برای این موضوع ناراحت بودم، آخه چرا کارمندان بخش نباید قبل از اول مهر به آماده سازی سایت مشغول بشن تا زمانی که دانشجوها میان، بتونن از سایت - بی دردسر - استفاده کنند. این مشکلات گریبانگیر وبلاگ من هم شد که اگرچه قرار بود چهارشنبه ها به روز بشه ولی متاسفانه خلف وعده شد.
داشتم به این فکر می کردم که این هفته پیرامون چه بنویسم، که حرفی در ذهنم خطور کرد و بد ندیدم که اون رو با مخاطبینم در وبلاگ در میون بذارم. بشر همواره در جستجوی صلحی میان انسانها بوده، در پی یافتن راهی برای فروکش کرده جنگ و خونریزی میان اقوام، مذاهب، تمدن ها و کشورهای مختلف. این درحالی بوده و هست که سرمنشا تمامی این مشکلات از جای دیگه ای آب می خوره.اگه به پست پیشینم نگاه کنید، متوجه می شید که منظورم از صلح میان انسانها چیه، در حالی که مشکل اصلی در جنگ، در درون آدمی زاده می شه. اگه قرار هست جایی صلح برقرار بشه و تداوم هم داشته باشه، اون صلح باید در درون آدمیان صورت بگیره. صلحی در برابر تقابل وجود اهورایی و اهریمنی ذات آدمی، صلحی در برابر تقابل بعد حقیقی خیر و بعد لا وجود شر.
مگه نه اینه که خدا همه چیز رو می آفرینه و مگه نه اینه که خدا بالذات خیر و نیک هست، پس با یه سوال مواجه می شیم، خدایی که جز خیر ماهیتی نداره، چطور منشا وجودی شر می تونه باشه؟ بله همونطور که در پست های پیشینم هم گفتم این ما آدمها هستیم که اونقدر کیفیت ها عرضی و عاریتی بر وجودمون چیره شده که خیر رو به رنگ و روی شر می بینیم.
تمامی جنگ ها، خونریزی ها، آدم کشی ها، نسل کشی ها، سختی ها، بدی ها، تجاوز ها و ... از درون آدمی نشات می گیره، از جنگی میان ماهیت حقیقی آدمی با کیفیت بی اصل و نسب موضعی و تصنعی درون. اما این شر چیه که داره بشر رو به ناکجا ویران می کشونه؟ شری که منشاش خودخواهی آدمیه، عدم پذیرش تفاوت، نبود روح مدارا و سازش، فقدان معنویت، فراموشی ارزش ها و ...
نمی دونم اگر حضرت امیر در شرایط فعلی جهان، رهبری کشور و نظامی رو بر عهده داشت، چه رویکردی رو اتخاذ می کرد؟!!!!
در حد رسالتم در حوزه وبلاگ نویسی به شما پیشنهاد می کنم که به این موضوع فکر کنید. باید بیشتر به این ایده بپردازم، ایده ای به عنوان صلح درون.
علی وار زندگی کنیم.
طرحی برای صلح2
می خواستم این پستم رو به صورت مقاله در یکی از نشریات چاپ کنم ولی ترجیح دادم ابتدا فقط به صورت بیان مختصر موضوع به این ایده بپردازم تا مقداری به چالش کشیده و پخته تر شود و بعد شاید چاپ بشود. همه ما به جریان فلسطین و اسرائیل آگاهیم، اما به این شکل که اسرائیل رو به عنوان ساختاری غاصب که حق ملت فلسطین رو پایمال می کنه – گاهاً- محکوم به نابودی و یا حذف از صحنه جغرافیایی می دانیم. اما حقیقت چیست تا با شناخت آن عمل ما و رویکرد ما منتهی به صلحی پایدار شود. آنچه که مسلم است حق با اسرائیل نیست، اما چنین سیاست خارجی که ما اتخاذ کرده ایم نیز منجر به صلحی پایدار در کالبد منطقه نمی شود. پس بگذارید به این جریان از منظر من نگاه کنیم!!!
شاید صلح بیت المقدس!!!
طرحی برای صلح
به این فکر می کردم که این هفته در مورد چه بنویسم و اگرچه دلم می خواست در مورد بزرگترین دغدغه ام زمانی بنویسم که زمان بسیاری داشته باشم، اما شعری از شادروان قیصر امین پور چنان مرا تحت تاثیر خود قرار داد که ترجیح دادم، از این هفته تا سالروز فوت جگرسوز قیصر به مدت چند هفته پیرامون صلح بنویسم. صلحی که حاضرم جانم را با کمال میل فدایش کنم و جانم را نثار قدوم مبارکش.
پیرامون صلح طی ارسالهای آینده مقاله وار خواهم نگاشت، اما به یاد شاعر محبوبم – قیصر - این هفته با شعری از او به روز میشوم. شعری که مرا ترغیب به نوشتن درباره رویایم کرد یعنی صلح پایدار.
شیخ فضل ا... نوری ، راوی حکایت دین و دولت
در جستجوی آرمانشهر
بشر از گذشته تا کنون در پی آرمانشهری بوده تا در آن ببیند یکدلی و یکرنگی و صلح و صفا،آشتی و صمیمیت، دوستی و وفا. جهان و جامعه ای عاری از خبط و خطا، نفاق و ریا،ظلم و جفا و یکسره خوبی و خوشی به لطف خدا. در جستجوی زمینه ای که آشکار کند فضایل و محیطی به دور از رذایل، تا در آن زندگی کنند مردمانی همه با حس حیا که به ناگاه نبرند حق خود و حق هم نوع و حق خدا در دل تاریک یغما. در این بین در تاریخ از عهد عتیق تا کنون، از همان زمانی که به سنگ حسد برادری سر برادری را شکاند و غرق در خون او را بکشت، همه ناراحت از واماندگی آدمیان از ذره ای اخلاق و جرعه ای وفاق، که به قول شاعر زمانه ما :
آدمیت مرد!
گرچه«آدم» زنده بود.علی معیار سنجش ۲ (پیوست ۳)
تذکر: نظر به اینکه این هفته ی وبلاگ رو به اتمام است، آخرین پست وبلاگ که قسمت دوم پست پیشین می باشد، به فاصله ی یک روز با پست قبلی ارسال می گردد. باشد که به هدف خویش از ارسال این مطالب نایل شوم.
اگر می خواهیم نظر قرآن کریم رو راجع به نوع حکومت بدونیم باز برداشت درست تری از قرآن می کنیم اگر به سلاح تاریخ مسلح باشیم. در زندگی حضرت حوادثی پیش می آد که جایگاه مردم و اکثریت در ذهن حک می شه. ولی چه حوادثی؟
علی معیار سنجش(پیوست۲)
اسلام من(پیوست۱)
اگرچه شاعر نیستم و شعر و شاعری رو امری خطیر می دونم ولی گه گاهی جسورانه در این حوزه وارد می شم و قلم فرسایی می کنم. شعری رو که برای این پست انتخاب کردم به مناسبت اتفاقی در وضع کشور سرودم که البته فراموش کردم علتش چی بود و اون رو تقدیم کردم به همه کسانی که غم تنهایی اسلام سینه هاشون رو می سوزونه.
دوست دارم خیلی از حرفها رو همراه همین شعر ارسال کنم ولی صبر می کنم و طی پستهای بعدیم یه سری چیزها رو بیان می کنم.
اینکه علی چطور فکر می کرد و ما چطور؟
علی چطور مدیریت و رهبری می کرد و ما چطور؟
علی از اسلام چه برداشتی داشت و ما چه برداشتی؟
تبلیغات